|
آیات21 الی 31سوره انسان
شنبه بیست و یکم مهر 1386 16:28
**بنام او که انسان را آفرید از هیچ** **اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَیطانِ الرَجیم** (21) علِیَهُم ثیابُ سُندُسٍ خُضرٌ وَ اِستَبرَقٌ وَحُلّوا اَساوِرَ مِن فِضَّةٍ وَ سَقاهُم رَبَّهُم شراباً طهوراً (22) اِنَّ هذا کانَ لَکُم جَزاءً وَ کانَ سَعیُکُم مشکوراً (23) اِنّا نَحنُ نَزَّلنا عَلَیکَ القُرآنَ تنزیلاً (24) فَاصبِر لِحُکمِ وَ لا تُطِع مِنهُم ءاثِماً وَ کفوراً (25) وَاذکُرِاسمَ رَبِّکَ بُکرَةً وَ اصیلاً (26) وَمِنَ الَّیلِ فَاسجُد لَهُ وسَبِّحهُ لَیلاً طَویلاً (27) اِنَّ هؤُلاءِ یُحِبّونَ العاجِلَةَ وَ یَذَرونَ وَراءَهُم یَوماً ثقیلاً (28) نَحنُ خَلَقناهُم وَ شَدَدنا اَسرَهُم وَ اِذا شِئنا بَدَّلنا اَمثالَهُم تَبدیلاً (29) اِنَّ هذِه تَذکِرَةٌ فَمَن شاءَ اتَّخَذَ اِلی رَبِّه سَبیلاً (30) وَ ما تَشائونَ اِلّا اَن یَشاءَاللهُ اِنَّ اللهَ کانَ علیماً حکیماً (31) یُدخِلَ مَن یَشاءُ فی رَحمَتِه وَالظّالِمینَ اَعَدَّ لَهُم عَذاباً اَلیماً " صَدَقَ اللهُ العَلیُ العَظیم" **I seek refuge the Allah from the Evil one,the Rejected** (21) Upon them will be green Garments of fine silk and heavy brocade, and they will be adorned with Bracelets of silver and their Lord will give to them to drink of a wine pure and Holy. (22) Verily this is a Reward for you, and your Endeavour is accepted and recognized. (23) It is we who have sent down the Qur'an to thee by stages (24) Therefore be patient with constancy to the command of thy Lord, and hearken not to the sinner or the ingrate among them (25) And celebrate the name or thy Lord morning and evening (26) And part of the night, prostrate thyself to Him; and glorify Him along n ight through (27) As to these, they love the fleeting life, and put away behind them a Day(that will be) hard (28) Made their joints strong; but, when we will, we can substitute the like of them by a complete change (29) This is an admonition: whosever will, let him take a (straight) path to his Lord (30) But you will not, except as Allah wills; for Allah is full of knowledge and wisdom
(31) He will admit to His Mercy whom He will; But the wrong –doers,-for them has He prepared a grievous penalty "The Great God tell the truth"
**پناه می برم بر خدا از شر شیطان رانده شده** (21) بر اندام آنها (بهشتیان) لباسهایی است از حریر نازک سبز رنگ و از دیبای ضخیم و با دستبندهایی از نقره آراسته اند و پروردگارشان شراب طهور به آنان می نوشاند. (22) این پاداش شماست و سعی و تلاش شما مورد قدردانی است. (23) مسلماً ما قرآن را بر تو نازل کردیم. (24) پس در( تبلیغ و اجرای ) حکم پروردگارت شکیبا ( وبا استقامت ) باش و از هیچ گنهکار یا کافری از آنان اطاعت مکن. (25) و نام پروردگارت را هر صبح و شام به یادآور. (26) و در شبانگاه برای او سجده کن و مقداری طولانی از شب او را تسبیح گوی. (27) آنها زندگی زودگذر دنیا را دوست دارند، در حالیکه روز سختی را پشت سر خود رها می کنند. (28) ما آنها را آفریدیم و پیوندهای وجودشان را محکم کردیم و هر زمان بخواهیم جای آنان را به گروه دیگری می دهیم. (29) این یک تذکر و یادآوری است و هر کس بخواهد ( با استفاده از آن) راهی به سوی پروردگارش برمی گزیند. (30) و شما هیچ چیز را نمی خواهید مگر اینکه خدا بخواهد، خداوند دانا و حکیم بوده و هست. (31) و هر کس را بخواهد( و شایسته بداند) در رحمت وسیع خود وارد می کند و برای ظالمان عذاب دردناکی آماده ساخته است. " راست گفت خداوند بزرگ و بلندمرتبه" تفسیر آیات: (21) شراب طهور: درست است که در لابه لای نعمتهای نیکوکاران در بهشت، سخن از نوشیدنی های گوارا به میان آمده؛ ولی میان آنها و آنچه در این آیه آمده، فرق بسیار است.از یک سو در آنجا ساقی ، نوجوانان جاودانی بودند؛ اما در اینجا ساقی خداست.خداوندی که انسان را پرورش داده و او را در مراحل تکامل پیش برده تا به آخرین مرحله رسیده، اکنون نوبت اوست که ربوبیتش را به حد اعلی برساند و با دست قدرتش از جام شراب طهور، بندگان نیکوکارش را سیراب و سرخوش کند.از سوی دیگر، طهور به معنای چیزی است که هم پاک باشد و هم پاک کننده.به این ترتیب، این شراب، جسم و روح انسان را از هرگونه آلودگی و ناپاکی پاک می کند و چنان روحانیت و نورانیت و نشاطی به او می بخشد که وصفش در هیچ عبارتی نمی گنجد. در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) در تفسیر این آیه می خوانیم:«آنها را از همه چیز به جز خداوند پاک می کند.» پرده های غفلت را می درد، حجاب ها را از بین می برد و انسان را شایسته ی حضور دائم در جوار قرب خدا می کند. (22) نعمتها و مواهب بی نظیر بهشتی جزای سعی ابرار است چون خدا شکرگزار سعی مقبول ابرار است. (23)به سه تأکید پی در پی مسلم می سازد که قرآن سحر و افتراء نبوده و از مداخله ی شیطان و نفسانیات به دور می باشد. (24) حال که معلوم شد نازل کننده ی قرآن خداست و احکام آن، احکام پروردگار است پس بر تو واجب است در برابر احکام قرآن و تبلیغ و اجرای آنها صبر کنی و از موانع و مشکلات نهراسی و اگر گنهکار یا کافری تو را به گناه دعوت کرد نباید اجابت کنی چون کار مخالف حکم پروردگار است. (25) صبر در برابر هجوم مشکلات عظیم کار آسانی نیست تنها با کسب نیرو و امداد از خدا می توان بر آنها غلبه یافت و این آیه و آیه ی بعدی این حقیقت را گوشزد می کند. (26) ذکر(آیه ی قبل)، سجده و تسبیح نیروی لازم و قدرت معنوی و پشتوانه ی کافی ر برای مبارزه با مشکلات فراهم می آورد به شرطی که به طور مداوم به جا آورده شوند. (27) چرا پیامبر نباید تحت تأثیر آثم و کفور واقع شوند چون افق دید آنها تا همین لذایذ و شهوات دنیوی است و روز قیامت را به دست فراموشی سپرده و چنین روزی را که از نظر مجازات و رسوایی سنگین است به پشت سر انداخته اند. (28) آیا این گروه کافر و گنهکار نگذاشتند اراده ی خدا در عالم به کرسی بنشیند و با اینکه خدا می خواست اینه ایمان بیاورند و اطاعتش کنند اما چنین نکردند هرچه باشد ما آنها را خلق کردیم و پیوند و اتصال هایشان را محکم کردیم و هروقت بخواهیم این پیوند را گسسته و مردم دیگری به جای آنان می آوریم پس چگونه ایشان می توانند خدا را عاجز کنند به علاوه به کافران هشدار می دهد که به نیروی خود مغرور نشوند زیرا اینها را خدا به آنها داده و هر زمان بخواهد به سرعت باز پس می گیرد. (29) وظیفه ی ما نشان دادن راه و مسیر سعادت انسان است و اجبار در انتخاب و تحمیل ایمان به عهده ی ما نیست بلکه انسان خود باید با اراده و اختیار تصمیم بگیرد و به سوی خدا حرکت نماید. (30) اگرچه خدا راه را نشان می دهد و بنده در عملش آزاد است و فعل او اختیاری است اما اختیار داشتن بنده دست خود او نبوده و اختیاری نیست بلکه وابسته به مشیت خداست و اوست که خواسته تا انسان به طور اختیاریعمل نماید پس نه کفار و نه هیچ کس نباید خیال کند که در خواسته ی خود مستقل است یا می تواند خدا را به ستوه درآورد بلکه علم و حکمت خدا ایجاب می کند که بندگانش را در پیمودن راه کمال آزاد بگذارد و از تحمیل خیر و شر به آنان پرهیز نماید و الّا رشد و کمال و بهشت و جهنم و معاد و نبوت و خلاصه همه چیز بیهوده می شد. (31) خدا هرکس را بخواهد داخل در رحمت خود می کند اما کسانی را در رحمتش داخل می کند که ایمان آورده و تقوی پیشه کرده اند و برای اهل ظلم(آثم و کافر) عذاب دردناکی فراهم کرده است پس خدا با علم و حکمتش با هریک از انسانها طوری عمل می کند که شایسته ی آن هستند.
خدایا!
خخدایا!
خدایا! در این روز فطر ما، روزی که برای مؤمنان، مایه ی جشن و سرور، و برای پیروان دین خود، روز گردآمدن وتعاون قرار دادی، به درگاه تو از هر گناهی که انجام داده ایم یا کارهای زشتی که از پیش فرستاده ایم و اندیشه ی بدی که به نهان ما راه یافته است،توبه می کنیم؛ توبه ی کسی که عزم بازگشت به گناه را ندارد و پس از آن خود را به گناهی نمی آلاید؛ توبه ای خالص که از هر شک و تردیدی پاک گرداند.پس آن را از ما بپذیر و از ما خشنود باش و ما را بر آن ثابت و پایدار بدار!!! خدایا! بر محمد(ص)، پیامبر ما و دودمانش درود فرست به مانند درودی که بر فرشتگان مقر فرستادی و بر او و دودمانش درود فرست به مانند درودی که بر بندگان صالح خود فرستادی و برتر از اینها ای پروردگار جهانیان؛ درودی که برکتش به ما رسد و سودش ما را دریابد و دعای ما اجابت گردد؛ چرا که تو کریم ترین و بزرگوارترینی که به او دل سپارند و کارگزارترین کسی که به او توکل کنند و بخشنده ترین کسی که از او بخواهند؛ و تو بر هر چیزی و هر کاری توانایی... التماس دعا دست حق به همراتون
رادیو جوانی ها در نمایشگاه قرآن...
سه شنبه هفدهم مهر 1386 15:27
**بنام او که انسان را آفرید از هیچ**
همانطور که شما عزیزان در جریان هستیدرادیو جوان آن لاین از حضورمدیریت شبکه ی جوان،آقی دکتر گیل آبادی و وبلاگ نویسان رادیو جوان و جشن بزرگ تسنیم در روز ۱۶ مهر ماه در غرفه ی رادیو جوان واقع در نمایشگاه قرآن خبر داده بودند و به همین منظور از تمام وبلاگ نویسها و سایر شنوندگان دعوت به عمل آورده بودند...برخی از دوستان عزیز هم به این دلیل دیروز در نمایشگاه حاضر شدند... ساعت 4 بعد از ظهر بود که به نمایشگاه قرآن رسیدم و چون قبلاً هم به نمایشگاه رفته بودم؛ پیدا کردن غرفه ی رادیو جوان کار سختی نبود.به همین دلیل خیلی سریع خودمو به این غرفه رسوندم...با دعوت خانم ناظری وارد غرفه شدم و کنار سایر دوستان نشستم و پس از گذشت مدت کوتاهی با دوستان عزیزبیشتر آشنا شدم.بعد از خبر ساعت 16:30 رادیو جوان،طبق هماهنگی های قبلی آقای حسینی با آقای دوستی در برنامه ی نشانی ارتباط تفلنی برقرار کردند و کمی از شرایط نمایشگاه و غرفه ی رادیو رو براشون توصیف کردند و البته ناگفته نمونه که ایشون لطف کردند و یه جورایی برای ما وبلاگ نویسها هم تبلیغ کردند...!!! و این مژده رو هم به همه ی شنونده های خوب رادیو جوان دادند که: « مهلت ارسال آثار برای جشن بزرگ تسنیم یک هفته تمدید شد» بعد از اینکه غرفه کمی شلوغ تر شد آقای دکتر گیل آبادی از همه خواستند که به صحبتهای ایشون گوش بدهند و در این هنگام بود که از آقای حسینی که در سمت دیگری از غرفه مشغول بحث با چند نفر از شنونده ها بودند نیز خواستند که به جمع ما بپیوندند...آقای دکتر ابتدا در مورد جشن تسنیم و برخی از آثار ارسال شده صحبتهایی رو کردند و حتی دو ترانه ی بسیار زیبا که قراره توسط خواننده های خوب کشورمون در رابطه با این جشن بزرگ خونده بشه رو برای ما خوندند... سپس در رابطه با ماه مبارک رمضان و فضایل این ماه عزیز نکاتی رو ذکر کردند... آقای دکتر چنان با حلاوت و شیرینی خاصی صحبت می کردند که همه جذب صحبتهای ایشون شده بودند حتی چند نفر که به صورت گذری از جلوی غرفه رد می شدند ایستادند و به صحبتهای ایشون گوش کردند....صحبتهای خوب و شیرین دکتر و لحن دوستانه ی آقای حسینی و بحثهای شیرینی که دوستان انجام می دادند جو صمیمی و دوستانه ای رو به وجود آورده بود... در ضمن به خواسته ی آقای دکتر یه قول و قرارهایی هم گذاشتیم.قرار شد: در این چند روز که از ماه رمضان باقی مونده هنگام سحر که بیدار میشیم خودمونو فراموش کنیم و فقط و فقط به دیگران فکر کنیم و هنگام دعا، از خداوند دنیا و آخرت رو طلب کنیم... امیدوارم که نه تنها در این چند روز باقیمونده از ماه مبارک رمضان بلکه همیشه و در همه حال به فکر دیگران باشیم و اول و وسط و آخر برای دیگران دعا کنیم... چیز دیگری که دکتر گیل آبادی روش تأکید می کردند این بود که همه ی وبلاگ نویسها در این چند روزی که فرصت هست تا حد امکان یه کار خاص تری رو انجام بدهند و فقط به نوشتن آیات بسنده نکنند...راستی جای خیلی از شما دوستای گلم دیروز در نمایشگاه خالی بود... انشاالله که همه ی شما عزیزان در پناه حضرت حق موفق و پیروز باشید. ************************************************** ******************************************************** درون معبد هستی بشر در گوشه ی محراب خواهش های جان افروز نشسته در پس سجاده ی صد نقش حسرت های هستی سوز به دستش خوشه ی پر بار تسبیح تمناهای رنگارنگ نگاهی می کند،سوی خدا-از آرزو لبریز- به زاری از ته دل،یک «دلم می خواست» می گوید. شب و روزش «دریغ» رفته و «ای کاش» آینده است. من امشب، هفت شهر آرزوهایم چراغان است! زمین و آسمانم نور باران است! کبوترهای رنگین بال خواهش ها بهشت پر گل اندیشه ام را زیر پر دارند. صفای معبد هستی تماشایی است: ز هر سو، نوشخند اختران در چلچراغ ماه می ریزد جهان در خواب تنها من، در این معبد، در این محراب: دلم می خواست؛ بند از پای جانم باز می کردند که من، تا روی بام ابرها، پرواز می کردم، از آنجا، با کمند کهکشان، تا آستان عرش می رفتم در آن درگاه، درد خویش را فریاد می کردم!!! که کاخ صد ستون کبریا لرزد!! مگر یک شب، ازین شبهای بی فرجام، ز یک فریاد بی هنگام -به روی پرنیان آسمانها-خواب در چشم خدا لرزد! دلم می خواست:دنیا رنگ دیگر بود خدا، با بنده هایش مهربان تر بود ازین بیچاره مردم یاد می فرمود! دلم می خواست زنجیری گران، از بارگاه خویش می آویخت که مظلومان، خدا را پای آن زنجیر ز درد خویش آگاه می کردند. چه شیرین است:وقتی بی گناهی داد خود را از خدای خویش می گیرد. چه شیرین است، اما من، دلم می خواست: اهل زور و زر ناگاه! ز هر سو راه مردم را نمی بستند و زنجیر خدا را بر نمی پیچدند! دلم می خواست:دنیا خانه ی مهر و محبت بود دلم می خواست: مردم،در همه احوال با هم آشتی بودند. طمع در مال یکدیگر نمی کردند. کمر بر قتل یکدیگر نمی بستند مراد خویش را در نامرادی های یکدیگر نمی جستند، ازین خون ریختن ها،فتنه ها،پرهیز می کردند، چو کفتاران خون آشام، کمتر چنگ و دندان تیز می کردند! چه شیرین است وقتی سینه ها از مهر آکنده است چه شیرین است وقتی ، آفتاب دوستی، در آسمان دهر تابنده است. چه شیرین است وقتی، زندگی خالی ز نیرنگ است. دلم می خواست:دست مرگ را از دامن امید ما،کوتاه می کردند! در این دنیای بی آغاز و پایان در این صحرا،که جز گرد و غبار از ما نمی ماند خدا زین تلخکامی های بی هنگام بس می کرد! نمی گویم پرستوی زمان را در قفس می کرد! نمی گویم به هرکس بخت و عمر جاودان می داد؛ نمی گویم به هرکس عیش و نوش رایگان می داد؛ همین ده روز هستی را امان می داد!!! دلش را ناله ی تلخ سیه روزان تکان می داد!!! دلم می خواست: عشقم را نمی کشتند صفای آرزویم را- که چون خورشید تابان بود- می دیدند چنین از شاخسار هستی ام آسان نمی چیدند گل عشقی چنان شاداب را پرپر نمی کردند به باد نا مرادی ها نمی دادند به صد یاری نمی خواندند به صد خواری نمی راندند چنین تنها به صحراهای بی پایان اندوهم نمی بردند... دلم می خواست:دست عشق-چون روز نخستین- هستی ام را زیر و رو می کرد! دلم می خواست سقف معبد هستی فرو می ریخت پلیدی ها و زشتی ها، به زیر خاک می ماندند بهاری جاودان آغوش وا می کرد. جهان در موجی از زیبایی و خوبی شنا می کرد! بهشت عشق می خندید.
به روی آسمان آبی آرام، پرستوهای مهر و دوستی پرواز می کردند... «فریدون مشیری» التماس دعا دست حق به همراتون |
|